ای دل عاشق دردم گذر عمر ببین ... تو مرا گفتی عاشق زارم... گفتم ای دل بگذر...من که خو کرده به دردم..من که تنها کس من تنهاییست...تو که می دانی ولی...تاب غم عشق ندارد دل من..دیدی ای دل که چه کرد او با من؟!!دیدی ای دل اشک به چشم گوشه ی درد...دیدی ای دل که چه تنها رهایم کرد؟!!دیدی ای دل که به تو می گفتم...جان من خانه ی درد است ولی...تاب این داغ بزرگ نیارد...ای دل خسته ی من شاهد سوختنم باش...تا بفهمی که چه گفتم با تو!!دیدی ای دل که چه آسان بگذشت از من...دیدی عاشق زارت چه خوارم کرد؟؟دیدی که سراغی نگرفت از من...که چرا آمده بودم و چرا رفتم؟دلم آشفته و سرگردان است...دل من ویران است ...تو ای دل کمکم کن..آسمان بردل من می بارد...چه سیاه است دل تاریکم...من که خو کرده به درد بودم و تنهایی...تو گفتی ای دل!تو گفتی عاشق زارست تو را!!عشق او ناب و او یارست تو را...اما او چه کرد با دل کوچک من!!حال که می خندم دل من می سوزد...وقتی می گریم دل من می سوزد...که چه شبها به یادش بودم...که چه تنها و غریبانه پناهش بودم...که چه تنها یارش بودم...ولی او رفت و از رفتن من ...آهی از جان و وجودش نکشید..یعنی آیا گریه کرد؟!!ولی ای دل بگذار که راحت برود.. دل من تاب ندارد ولی اما بگذار که برود...روزی آیا می آید یاد او برود از یادم؟!روزی آیا می آید بنویسم شعری که نباشد در آن؟راز اسمش را بخوانند ...ولی این اشک نلغزد !ولی این دل نلرزد؟!ولی ای دل بگذار که برود..بدرقه اشک به راهش مگذار..بگذار که آسان برود...این شعر نوشتم و او رفت..این بغض فرو خوردم و او رفت...و سالهای درازی چه زود برای من و او رفت....
شعرهایی نوشتم که دگر...نام و یادش در آن جای نداشت...عین مردن بود ولی!فراموشم شد!نه که آسان به سان جان کندن فراموشم شد....که او بود ..که او رفت..که دلم شکست و او رفت...روزها بگذشت...و او روزی آمد... به سراغم آمد...پر از حسرت عشق... پر از بغض فرو خورده ی من..وقتی از عشق و نشانش همه جانم تهی بود...آمد از عشق سرود و گریست...چشم هایش خسته بودند.. پراز حرف و فقط یک جمله ادا کرد:"من پشیمانم" دیر بود....دیر بود...سینه ی سوخته ام را جای دل خالی بود..ذره ذره این سالها روزها ماهها...دل من را به یغما برد..دیر بود..او سخن می گفت من سرم پایین بود..."بیا تا عاشقی را آغاز کنیم..هر چه بگذشت ..بگذشت!بیا با هم پرواز کنیم...بدان که بال وپرم تویی...خسته از دیروزم..برای فردا امیدم تویی" من سرم پایین بود..یادم آمد روزی که با او گفتم:بی تو من میمیرم و او خندید... سرپر از غوغا ...که برانم او را.. ناگهان جای خالی دلم فریاد زد :جای خالی دلت که یادت هست؟!دل او را نشکن..باید بخشید...و لبخند زدم..روزها بگذشت...او سخن ها گفت و من تنها لبخند زدم...و روزی گفتم:اما عاشقی دل می خواهد !من دلم...و او خندید باز هم خندید...او نمی فهمید...من دلش نشکستم که او هم بداند که چه سان..ذره ذره دل آدم را غم عشق می کاهد...
و او خندید به اینکه من دل ندارم...گفت اما تو خوبی مهربانی...گفتم ولی دل ندارم...عاشقی دل می خواهد..گفت تو با من می مانی!!گفتم دل ندارم...گفت تقصیر من است؟همه جانم به فریاد آمد..آری..و گفتم نه!!گفت این یک شوخیست تلافیست...بغض او بغض خودم را به یادم آورد...لبخند زدم..تلافی نیست اما آری شوخیست
گفتم آری دوستت دارم اما دروغ بود... پایت می مانم اما دروغ بود...گفتم عاشقت هستم اما دروغ بود... !!! و او خندید و من!احساس کردم که دوستش دارم!!
پس هنوز ذره ی کوچکی از دل باقی بود!!!با همه تاب و توانم در نهانخانه ی دل پنهانش کردم که نبیند...که آنرا هم از من نگیرد
ذره کوچک و بشکسته ی دل عاشقش شد و من ترسیدم!که او هم برود از دستم...دستها باز هم لرزیدند..اشکها باز هم غلتیدند و فریاد زدم: من از او بیزارم!!من از او بیزارم!!و او را راندم...همه روزها همه سالها همه شبها که به یادش تا سحر زار زدم یادم هست..من از او بیزارم...و دلم آرام گرفت..از تب و تابش افتاد..آری ای دل تو بمان با من..من بدون تو دگر میمیرم..آن ذره ی کوچک قدر عالم وفا داشت..و او با من ماند...جان خسته ی من را او نگه داشت!!!!.

+ نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1385ساعت
2 PM  توسط مینا
|
دیروز وقتی از پس کوچه خیالاتم عبور می کردم به مسافری غریب بر
خوردم نمی دانم چرا در یک لحظه احساس کردم که تنهاییش بر وجود
سردم آتش می زند
کنارش نشستم . از او پرسیدم آیا تنهایی؟ گفت نه من با رویای عشقم زنده ام و
زندگی می کنم. کلامش تا اعماق وجودم نفوذ کرد. او کسی بود که با رویا
می زیست.پرسیدم آیا گمشده ای؟ گفت: نه. عشق من همچون فانوسی
هدایتم می کند و راه را به من نشان می دهد. پرسیدم: سفر می کنی ؟
گفت: من همیشه در سفرم . پرسیدم:غریبی؟ گفت: غربت یعنی چه
هنگامی که با تمام وجود گرمای عشقم حس می کنم. ناگهان اشکی از
گوشه چشمش سرازیر شد و بر روی زمین چکید. پرسیدم: این اشک
برای چیست؟گفت:حرمت سکوتی است که هیچگاه شکسته نشده و فریادی
است به وسعت پرواز. پرسیدم: سکوت می کنی؟ نگاهم کرد؟!؟!؟!
پرسیدم:این نگاه چیست؟گفت:حرمت کلماتی است که در حصار زمان
مانده اند . مسافر غریبه بلند شد، دستم را به گرمی فشرد و گفت:هرگاه
خواستی عشقت را به شوریده ای ثابت کنی، سکوت کن ورفت . و من
همچنان رفتنش را تماشا می کردم تا شاید رفتنش نیز پیامی از عشق را
به ارمغان بیاورد.......

+ نوشته شده در شنبه 13 خرداد1385ساعت
12 PM  توسط مینا
|
خواستم زندگي كنم راهم را بستند
وقتي به راه راست رفتيم گفتند دروغ است
وقتي به پرستش روي آوردم گفتند خرافات است
وقتي خنديدم گفتند ديوانه است
وقتي گريستم گفتند كودك است
وقتي از عشق سخن گفتيم گفتند شاعرانه است
وقتي به راه عشق رفتيم گفتند گناه است
و حالا كه سخن نمي گويم و در سكوتم
مي گو يند عاشق است

+ نوشته شده در شنبه 13 خرداد1385ساعت
12 PM  توسط مینا
|
Love can last forever if you want it to.
عشق جاودان خواهد بود،اگر چنین بخواهید.
It lets you share, you life with someone
با عشق می توانید زندگی تان را با دیگری شریک شوید
It lets you be yourself, with someone who
Will always support you
با عشق می توانید خود باشید،در کنار او که همواره
پشتیبان شماست.
And not hold any feeling back, you must
Accept each other the way you are and
Not try change each other.
وهیچ احساسی را ناگفته نگذارید، باید یکدیگر را آن گونه
که هستید بپذیرید و در تغییر هم نکوشید.
In other to have, a lasting relationship
You must be every day always in your heart
اگر در پی عشقی پایدار هستید، باید همواره قلبا در کنار هم باشید.
You must be proud of ach other and love
And not be ashamed to show your sensitive feeling.
باید به یکدیگر و عشقتان افتخار کنید،و از آشکار ساختن ژرفای احساسات
خود شرمی نداشته باشید.
Love is the strongest and most fulfilling emotion
Possible if you live your commitment to love
You will live your dreams between awakenings.
عشق، نیرومندترین و خشنودترین احساس ممکن است،اگر پای بند
به عشق زندگی کنید ، در هنگام بیداری در دل رویا زندگی خواهید کرد.
منبع:شوتز
+ نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت
5 PM  توسط مینا
|
زن به همان شيوه مرد عشق نمي ورزد . بايرون ميگويد : عشق
يك مشغوليت در زندگي مرد است . اما براي يك زن خود زندگي
است .نيچه مي گويد : كلمه عشق براي زن و مرد دو مفهوم و
معناي متفاوت دارد چيزي كه زن از اين كلمه درك مي كند به قدر
كافي روشن است براي او نه تنها به معني فداكاري بلكه هديه كامل
جسم و روح بدون ملاحظه و بدون توجه به چيز ديگري است اين
عدم وجود شرط باعث وفاداري در عشق يعني تنها چيزي مي شود
كه او دارد .
اصولأ مرد با يك زن خود را كامل مي بيند اما تمام نمي بيند ، ولي
زن يك مرد را هم كامل مي بيند و هم تمام .
زن فقط يكي را نمي خواهد كه مردش باشد و ارضاء غريزه جنسي
اش كند بلكه مردي را مي خواهد كه قلبش را تصرف كند . ولي مرد
بر خلاف ان نمي خواهد قلب زن راتصرف كند بلكه مي خواهد خود
زن را تصرف كند .
+ نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت
1 PM  توسط مینا
|
نيرومند ترين عاملي كه به اعمال و رفتار اثر دارد نيروي عشق است . زيرا هر آنچه در زندگي
انجام مي دهيم يا براي كسب عشق است يا براي جبران كمبود عشق . ( براين تريسي )
اگر مشتاق درك عشق هستيد ميبينيد كه ترس ، اتكاء ، مالكيت ، سلطه و
نفوذ ، مسئوليت ، وظيفه ، ترحم به خود ، هيچ يك عشق نيستند . رنج
ناشي از دوست داشتني نبودن عشق نيست . عشق يك احساس نيست .
عشق حتي نقطه مقابل واژه تنفر هم نيست
به قول شكسپير: عشق چيست ؟ هر چه هست مال فردا نيست . مال همين امروز است ، زيرا كسي از فردا خبر ندارد .
چند نفر از ما وقتي يقين حاصل مي كنيم كسي را كه دوستش داريم ، براي
ماست و حقيقتأ دوستمان دارد ، او را مي آزماييم تا مطمئن شويم ؟ محافظه
كار است يا بي پروا ؟ با همدلي به حرف هايمان گوش مي دهد يا نه ؟؟؟؟؟
با كو چكترين ناملايمي ترك مي كند يا نه؟؟؟!!!
و وقتي به عشق او اطمينان پيدا كرديم ديگر همه كاري از ما بر مي آيد.
دلگرم مي شويم تا براي جستجوي ديگر و يار ديگر ...
+ نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت
1 PM  توسط مینا
|
زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگينترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري باشه، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو درياب!
+ نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت
1 PM  توسط مینا
|
سلام بهانه ی قشنگم برای زندگی
دلم را با کارد محبت می شکافم و قطره خونی که از ان می چکد به تو تک درخت زندگیم تقدیم می کنم
اگر توانستی پرواز ماهیان را تماشا کنی
اگر توانستی قطره های اسمان را بشماری اگر توانستی بوسه بر اتش بزنی
بدان ان وقت فرا موشت کرده ام 
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت
6 PM  توسط مینا
|
A : Always be honest . would you want your friends to lie to you
B : Be there when they need you , or you may end up alone
C : Cheer THEM ON . WE all need encouragement now and then
D : Don't look for their faults even if you have none
E : Encourage their dearms . what would we be without our dreams
F : Forgive them ; you also may do something wrong sometime
G : Get together often . joy loves compan
H : Have faith in them because humans are remarkable
I : Include them too ; you may need to be incloded someday
J : Just be there when they need you
K :Know when they need your smile and your own need for one , too
L : Love them unconditionally . that is the OnLY condition
M :Make them feel special because aren't we ALL special
N :Never forget them ; who wants to feel forgotten
O : Offer to help , and know that " No , thanks " shows politeness
P : Praise them honestly and openly
Q : Quietly disagree ; noisy arguments make enemies
R : Really listen . A friendly ear is gentle and relaxing
S : Say you 're sorry when you are sorry ; don't let them guess it
T : Talk frequently . communication is important
U : USE good judgmen
V : Verbalize your sincere thoughts about them
W : Wish them good luck
X : Xamine your motives before you " help " out
Y : Your words count , so use them wisely
Z : Zip your lips when told a secret
+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت
2 PM  توسط مینا
|
دوست داشتن تو، Loving you is as natural
به سادگی دوست داشتن غروب، as loving sunsets
رنگین کمانها و بارانهای بهاری است، rainbows and Aprill showers
چه،همه وهمه از زیبایی سرشارند. For they are all simply beautiful.

+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت
1 PM  توسط مینا
|
رفتم به کنار رود
- سر تا پا مست -
رودم به هزار قصه می برد ز دست
چون قصه ی درد خویش با او گفتم
لرزید و رمید و رفت و نالید و شکست !
(( فریدون مشیری ))
+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت
1 PM  توسط مینا
|

خودم و گول مي زدم توي دو رنگي نمي خواستم ببينم دل سنگي
مي ديدم داشتي يواش يواش مي رفتي اما خواستم خوش باشي توي زرنگي
هي مي گفتم به خودم دل خوش فردا مي مونم واسه موندن تو بودي تنها بهونم
هي ميگفتم به خودم همش خياله همه اين حرفا يه شوخيه مي دونم
تو چشات برقي نبود مثل گذشته تازه فهميدم از اين حرفا گذشته
من همونيم كه بودم تو داري عوض مي شي من همونيم كه بودم تو داري عوض مي شي
+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت
1 PM  توسط مینا
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت
2 PM  توسط مینا
|
سر گرمیه تو شده بازی با این دل غمگین و خستم ............

+ نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1385ساعت
8 PM  توسط مینا
|
با خود خیال کردم که تو با من همراه و هم دردی
یا که دوستم داری دیوونه بودم من
اون وقتا که مثل یه سایه من هر جا به دنبالت
دلواپس و شبگرد دیوونه بودم من
کاشکی که عمرم رو از بین نمی بردم حتی غرورم رو پیشت نمی شکستم
چون عاشقت بودم هر روز دعا کردم شاید که برگردی اما شکستم من♪ ♪♪♪
از غصه و دوری دلتنگ و داغونم گفتی پر از دردی این را نمی دونم
اما خدا میدونه که من عا شقت بودمممممممم
با من چنین کردی چرا این را نمی دونم
عمری گذشت و رفت من بی خبر از تودر زندگیت خوشبخت هر جا که هستی تو
یک ارزویی در دلم این است که خوش باشی
اما بدون تا اخر عمرم هستم به یاد تو
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه 18 فروردین1385ساعت
10 PM  توسط مینا
|
قلبي كه از شكسته شدن مي هراسد هرگز به نواي عشق به رقص در نخواهد آمد .

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت
3 PM  توسط مینا
|
ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل کردم آرزويي هر چند بچه گانه هر چند از روي دل هر چند مي دانم ممکن است به آرزويم نرسم ولي حتي اگر به آرزويم نرسم! من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کني با تو هستم و خواهم بود هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد هميشه در دلم خواهي ماند جايي که جاي هيچ کسي نيست بجز تو و هيچ کسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد... نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است براي هميشه

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت
1 PM  توسط مینا
|
تو را من دوست می دارم
به شیدایی به شور عشق
به مجنون پرُ آوازه
به قطره قطره ی باران
به گلبرگ تر و تازه
به هر یادی که در خاطر
به یادت بسته شیرازه
به چشمانت که می دوزد
نگاهم را به دَروازه
تو را من دوست می دارم
نمی دانم، نمی دا نم چه اندازه
به گل هایی که می روید
بهاران در دل صحرا
به دشت سینه عاشق
که می سوزد زهجران ها
به سوگند دو دل با هم
که می بندند پیمان ها
به گرمایی که می بخشد
نگاهی بر دل شیدا
تو را من دوست می دارم
به آبی وسعت دریا
به اشک شوق دیداری
به پایان شب هجران
به مستی و صفای می
به شور و عشق بی پایان
به غوغای دل عاشق
به صبح وصل مشتاقان
به لحظه لحظه با یادت
که آرامش دهد بر جان
تو را من دوست می دارم
میان جمله ی خوبان
تقدیم به عزیز تر از جان

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت
1 PM  توسط مینا
|
وقتي چيزي را تعقيب مي كني ، بدان معناست كه آن چيز دارد از تو دور مي شود. پس چگونه انتظار داري به چيزي برسي كه دائم دارد
از تو مي گريزد!؟
از اين به بعد به جاي اينكه مستقيماً چيزي را تعقيب كني سعي كن آن را به سمت خودت جذب كني . وقتي چيزي را تعقيب مي كني تمام تمركز و توجهت را روي آن چيز مي گذاري ،حال اين چيز مي خواهد
پول باشد يا شغل يا دوستي و برقراري ارتباط با شخصي ديگر و يا هر چيز ديگر
. و اين مي تواند فوق العاده وحشتناك و دلسرد كننده باشد چرا كه تو
روي چيزي متمركز شده اي كه خارج از توست و روي آن كنترل بسيار
كمي داري.
اما بر عكس وقتي به جاي تعقيب كردن و منت كشيدن ، روي جذب آن چيز متمركز مي شوي ،تصوير كاملاً دگرگون مي شود. نيروي تمركزت
متوجه نيروي دروني ات مي شود . يعني همان موضوعاتي كه تقريباً به صورت كامل تحت كنترل تو هستند .
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت
12 PM  توسط مینا
|
به نام کلید دار کلبه ی لیلی و مجنون
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم و خیره بدنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
در نهال خانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید
تو بمن گفتی از این عشق هذر کن لحظه ای چند بر این اب نظر کن
با تو گفتم هذر از عشق نتانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم
برگی از شاخه فرو ریخت مرغ ناله ی تلخی زد و بگریخت
باز گفتم که تو صیادی و من اهوی دشتم تا به دام تو درافتم
همه جا گشتم و گشتم
هذر از عشق نتانم سفر از پیش تو هرگز ندانم

+ نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین1385ساعت
6 PM  توسط مینا
|